آخه می دونید که قراره رهبر عزیزمون روز چهارشنبه به شهرمون بیاد
![]()
![]()

بهر در بهار ![]()

خدا رو شکر ![]()


گاهی وقتا، با خودم که فکر میکنم ،میگم چی میشد آقارو برای یک بار هم که شده ببینم.
یا در عالم خواب یک لحظه زیارتشون کنم. شاید شما هم مثل من فکر میکنید.
ولی تا حالا هیچ کدوم از ماها فکر کردیم وقتی که آقا رو دیدیم توی او ن لحظه چی می خواهیم به آقامون بگیم !؟
اصلاٌ چطور توی روی آقامون نگاه کنیم، با اینهمه گناه که کردیم،دروغ هایی که گفتیم ،
تهمت هایی که به همدیگه زدیم ،سر همدیگه کلاه گذاشتیم و دیگه ودیگه که اگه بخوایم بشماریمشون سر به فلک میکشه وتا چند روز و یا چند هفته و یا چندسال باید این کاررو
ادامه بدیم تا شمار گناهانمون تموم بشه!
اصلاٌ مگه آدم قحطه که آقا بیاد به خواب امثال من ،چرابیاد؟
ما وقتی میریم خونه کسی که برامون ارزش قائله ، دوسمون داره ، دلمون براش تنگ
شده ومی خواهیم خوشحالش بکنیم.
وقتی ما با یکی دوست میشیم ،سعی میکنیم رسم رفاقت رو در حقش ادا کنیم
یعنی هواشو داریم ، پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و گاهی اوقات به خاطر
رفیقمون حاضریم جونمونم رو هم بدیم و هر کاری که از ما بخواد نهایت سعی خودمون
رو میکنیم تا اون کار رو براش انجام بدیم وخیلی کارهای دیگه....
حالا ما باید با خودمون فکر کنیم، ماها که ادعامون میشه منتظر آقا هستیم ، خیلی
خاطر آقا رو میخواهیم و جونمون رو به یک نگاهش فدا میکنیم و....
حالا باید ببینیم رسم رفاقت رو در حقشون ادا کردیم یا نه ؟
رسم رفاقت در حق چه کسی ، در حق کسی که منجی عالم بشریت هستش ،
کسی که تمام عالم به خاطر اون و پدرانش خلق شده.
اصلاٌ رسم رفاقت در حق امام زمان چیه ؟ آقا از ما چی میخواد ؟ چه کار باید انجام بدیم
که رضایت آقامون رو جلب کنیم ؟ چه کار باید بکنیم که به دیدار آقامون نائل بشیم؟
پاسخ این سوال رو خود آقا به ما دادن و فرمودن :
<<شما گناه نکنید وبه واجبات عمل کنید ، من خود به دیدار شما می آیم>>
شاید تا حالا فکر میکردیم اگر بخواهیم آقا رو ببینیم باید تمام طول سال روزه بگیریم
و نماز شب بخونیم واعتکاف و نماز مستحبی و غیره و غیره. ولی حالا میفهمیم که
اگه فقط گناه نکنیم آقامون رو میبینیم . با این حرف آقا به خیلی از ماهاثابت کرده که
ما فقط ادعا داریم و اصلاٌ دوست نداریم آقارو ببینیم چه برسه عاشقشون باشیم
وبخواهیم جونمون رو فداش کنیم.
با این حرف مشخص میشه چقدر در حق آقامون نارفیقی کردیم ،نا رفیقی که هیچ
از پشت بهش خنجر زدیم. خیلیهامون از همون هایی هستیم که پشت امیرالمومنین
رو خالی کردن شاید بدتر اونهایی که باهاش جنگیدن ویا اونهایی که به حضرت فاطمه
اهانت کردنو یا مثل اونهایی که برای امام حسین نامه ودعوتنامه فرستادن و بعد
اونجور به استقبالش رفتن. خدا میدونه !!!!؟؟؟؟
من همیشه بچه که بودم با خودم فکر میکردم و میگفتم کاش تو زمون حضرت علی
بودم و نمیزاشتم اون کارا رو باهاشون بکنن ویا تو زمون امام حسن بودم و نمیذاشتم
اون طور مظلوم واقع بشن و یا تو زمون امام حسین میرفتم و کمکشون میکردم
و همینطور امامان دیگه وخیلی موقعیت های دیگه...
شاید خیلی از شماها هم مثل من فکر میکنید !!!
ولی حالا خیلی خوشحال هستم که توی اون زمونه ها نبودم چون مطمئن هستم
اگر بودم گمراه شده بودم و چه بسا شمشیر رو از پشت به جای ابن ملجم به فرق
حضرت علی میزدم ، امام حسن رو مسموم میکردم و شش ماهه امام حسین رو
شهید میکردم و...........
حالا ترسم از اینه که آقام بیاد و وضع بشه مثل اون موقع ها ، آدم هایی مثل من
که ادعاشون میشه بشن مثل کوفی ها و شمشیر دشمنی به دست بگیرن و ....
خدا اون روز رو نیاره!!
خدایا اگه قراره من باشم و آقا ظهور کنه و من جزء منافق ها باشم ، خدایا ازت
می خوام که مرگ من رو برسونی . چون این گناهایی که کردم برام کافی که جام
توی طبقه هفتم جهنم باشه دیگه نمی خوام توی جهنم همنشین عمر و عثمان و
شیطان خیلی پَستهای دیگه بشم اگه اون طور بشه اونوقت اون هرومزاده ها من رو مسخره خواهند کرد اونوقت گناه من بدتر از اوناست چون اونا رو در رو دشمن ائمه بودن
ولی من توی ظاهرادعای دوستی داشتم ولی دشمنی من باائمه خیلی بیشتراز اونا بود.
اگه ابن ملجم یک ضربه به فرق حضرت علی زد من روزی هزاران تیر به سمت قلب
ایشان رها میکنم.
چرا باید اینطور باشه ؟ چطور شد این خصلت ها توی وجود شیعیان جا گرفت؟ چطور شد
که فقط چند ساعت بعد از توبه به فکر گناه می افتیم؟چطور شد وقتی صدای قرآن رو میشنویم سردرد می گیریم؟چرا موقع اذان که میشه همه تلوزیون هامون رو خاموش میکنیم؟چرا وقتی کسی حرفی از اسلام و خدا میزنه فورا مهر تحجر بهش میزنیم؟
چرا نماز خوندن شده کار بیکلاسا؟ چرا وضع جامعه اینطور شده؟؟؟؟
امام زمان خودت کمکمون کن ، دست ما رو بگیر ، ما دیگه چیزی برامون باقی نمونده.
الهم عجل لولیک الفرج
قطره ای عشق و ذره ای قدرت بر جان من بریزید تا جان بگیرم. می خواهم از عشق بگویم .می خواهم از آن یگانه یار زیبا بسرایم،او که دلها را عاشق کرده است و و سرگردان و از آنها روی نهان نموده است. می خواهم از کسی بگویم که هر روز با او پیمان می بندیم و عهد می شکنیم ولی او رهایمان نمی کند.می خواهم از کسی بگویم که زیبایی اش خیره کننده است و جلوه اش آسمانی است. او که چشمانی درشت و سیاه دارد ،ابروانش کشیده ،پوستی لطیف و گندمگون ،قامتی بلند چون سرو و سر انگشتانش ظریف و زیبا که چون اشاره نماید عاشقانش را آشفته و سرگردان مینماید. سینه ای ستبر و بازوانی محکم و زیبا ،آری هر چشمی که بدان صورت و قامت زیبا باز گردد از هر بیماری در امان است. می خواهم از کسی بگویم که سرچشمه ی همه ی علوم است و سیراب کننده ی همه ی تشنه لبان علم. او که با هر ندای سلامی لبیک می گوید. او که عزیز مصر است ،او یگانه یوسفی است که جهانی زلیخای اوست.
پرتوى از سيره و سيماى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مكّه به دنيا آمد.
پيش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نيز از دست داد.
او تا هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.
رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و ديرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.
او برخلافِ كودكانِ همسالش كه موهايى ژوليده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهايش را مرتّب مىكرد و سر و صورتِ خود را تميز نگه مىداشت.
او به چيزهاى خوراكى هرگز حريص نبود، كودكان همسالش، چنان كه رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مىخوردند و گاهى لقمه از دست يكديگر مىربودند، ولى او به غذاى اندك اكتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى مىكرد.
در همه احوال، متانت بيش از حدِّ سنّ و سالِ خويش از خود نشان مىداد.
بعضى روزها همين كه از خواب برمىخاست، به سر چاه زمزم مىرفت و از آب آن جرعهاى چند مىنوشيد و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مىنمودند، مىگفت: احساس گرسنگى نمىكنم.
او نه در كودكى و نه در بزرگسالى، هيچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمىآورد.
عموى مهربانش ابوطالب او را هميشه در كنار بستر خود مىخوابانيد.
همو گويد: من هرگز كلمهاى دروغ از او نشنيدم و كار ناشايسته و خنده بيجا از او نديدم.
او به بازيچههاى كودكان رغبت نمىكرد و گوشه گيرى و تنهايى را دوست مىداشت و در همه حال متواضع بود.
آن حضرت در سيزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى كرد.
در همين سفر بود كه شخصيّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.
بيست و پنج سال داشت كه با خديجه دختر خويلد ازدواج كرد.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان مردم مكّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا كه همه، او را محمّد امين مىخواندند.
در همين سنّ و سال بود كه با نصب حجرالاسود و جلوگيرى از فتنه و آشوب قبايلى، كاردانى و تدبير خويش را ثابت كرد و با شركت در انجمن جوانمردان مكّه (= حلفالفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.
پاكى و درستكارى و پرهيز از شرك و بتپرستى و بىاعتنايى به مظاهر دنيوى و انديشيدن در نظام آفرينش، او را كاملاً از ديگران متمايز ساخته بود.
آن حضرت در چهل سالگى به پيامبرى برانگيخته شد و دعوتش تا سه سال مخفيانه بود.
پس از اين مدّت، به حكم آيه «وَ أَنـْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقـْرَبينَ»; يعنى: «خويشاوندان نزديك خود را هشدار ده!»، رسالت خويش را آشكار ساخت و از بستگان خود آغاز كرد و سپس دعوت به توحيد و پرهيز از شرك و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.
از همين جا بود كه سران قريش، مخالفت با او را آغاز كردند و به آزار آن حضرت پرداختند.
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در مدّت سيزده سال در مكّه، با همه آزارها و شكنجه هاى سرمايه داران مشرك مكّه و همدستان آنان، مقاومت كرد و از مواضع الهى خويش هرگز عقب نشينى ننمود.
پس از سيزده سال تبليغ در مكّه، ناچار به هجرت شد.
پس از هجرت به مدينه زمينه نسبتاً مناسبى براى تبليغ اسلام فراهم شد، هر چند كه در طىّ اين ده سال نيز كفّار، مشركان، منافقان و قبايل يهود، مزاحمت هاى بسيارى براى او ايجاد كردند.
در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حجّ و ترك مكّه و ابلاغ امامت على بن ابىطالب(عليه السلام) در غدير خم و اتمام رسالت بزرگ خويش، در بيست و هشت صفر سال يازدهم هجرى، رحلت فرمود.



متن كامل پيام محمود احمدي نژاد رئيس جمهور اسلامي ايران خطاب به ملت ايران به اين شرح است:
بسم الله الرحمان الرحیم
اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعل
نا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه و الفائرين بلقائه الشريف
ملت عزيز، شريف و انقلابي ايران
اينك كه در نتيجه الطاف خداوندي و عنايات حضرت بقيه الله (عج) و صبر و استقامت رهبري، ملت و دولت خدمتگزار، يكبار ديگر حقانيت شما مردم آگاه و با فضيلت در عرصة بين الملل و در منظر جهانيان به اثبات رسيده است، اين پيروزي بزرگ را به يكايك مردان و زنان ايران سرافراز صميمانه تهنيت مي گويم و خداوند را بواسطة انجاز وعده اي كه به مومنان در نيل به عزت و كرامت و نصرت و پيروزي از رهگذر پافشاري بر حق و ايمان داده است شكر گزارم.
ايستادگي شما مردم عزيز، موجب شد تا دولت از نخستين روزهاي مسئوليت خود عزم خويش را براي اصلاح امور و اتخاذ سياست دفاع از حقوق حقة كشور جزم نموده و با تمام قدرت در عرصه ملي و جهاني از همه ظرفيت ها براي احقاق حق مسلم استفاده از انرژي هسته اي بهره جسته و نهايتاً به لطف خداي بزرگ ، حقانيت ملت را در عالي ترين مرجع تخصصي جهاني يعني آژانس بين المللي انرژي اتمي به اثبات برساند. شما به خوبي آگاهيد كه اين دولت پرونده مذكور را در چه شرايطي تحويل گرفت و از چه مسير حساس و دشواري براي فتح قله هاي افتخار و عظمت گذشت. ايمان به خدا و توجهات حضرت ولي عصر (عج) و حقانيت راهي را كه برگزيده ايم و درايت رهبر عزيز و ملت بزرگوار موجب شد كه تلاش هاي قدرت هاي زورگو و زياده خواه در توقف حركت متعالي نظام و دولت بي نتيجه مانده و ترفندها و تهديدهايشان جز به كشف بيشتر ضعف و زبوني و قدرت پوشالي و روي سياه آنان نينجامد. در مقابل، اينك روي سپيد ملت ما كه نشان از سربلندي آنان در عرصه عظيم آزمون خطيرشان در اين مصاف تاريخ ساز دارد، نشان داد كه وعده خدا حق است و دستيابي به افق هاي بلند شايسته ملتي است كه حق خود را بشناسد و چنانكه مولاي عدالت پيشگان علي (ع) فرمود، بدانيد كه حق گرفتني است. اين درس بزرگي است براي همه ملت ها كه با تأسّي از ملت شريف و مومن ايران اسلامي، حاكميت ذلت بار مستكبران ستمكار را برنتابند و در برابر سياست هاي تسليم طلبانه ايستادگي كنند و بدانند همانگونه حضرتش فرمود:
الموت في حياتكم مقهورين و الحياه في موتكم قاهرين
و اما اين پيروزي درس بزرگ ديگري است براي آنانكه راه خود را از سر خودخواهي از مردم ما جدا كرده اند. اينان نه مردم را باور دارند و نه از ظرفيت هاي بزرگ آنان آگاهند ، جز به منافع خود نمي انديشند ، از پيشرفت كشور ناخرسندند و در شادي مردم سهيم نمي شوند ، ضعف ايمانشان به آسمان و بريدگي شان از مردم در زمين ، از آنان افرادي بزدل ساخته است كه قدرت هاي شيطاني را همه كارة عالم مي دانند. اينان همانهايند كه در جريان پيگيري اين پرونده حساس و خطير ملي پيوسته كوشيدند تا مديريت دولت را ضعيف و راه برگزيده درخشان را بن بست جلوه داده و چماق قطعنامه ها را بر سر ملت كوفته و با ايجاد يأس در مردم و تكميل پروژه دشمن در ارعاب مردم، دل آنان را خالي كرده و از ادامه راهشان بازدارند. ما كه در اين مدت آنان را به خدا حواله كرده ايم، اكنون نيز چنين كنيم، و اين تنها براي ثبت در تاريخ است تا مجالي كه همه حقايق و ناگفته ها، گفته آيد.
ملت عزيز ايران
شهادت مي دهم كه شما ، چنانكه امام مان (ره) فرمود، بهترين ملت روي زمين هستيد. شهد شيرين اين پيروزي گواراي وجودتان باد. شما درحالي حقانيت خود را در دنيا به اثبات رسانده ايد كه دشمنان شما كه دشمنان خدا و انسانند از هيچ ترفند و حيله اي و از هيچ ابزار و وسيله اي براي ممانعت از پيروزي شما دريغ نكرده اند. آنها حتي با زور و تهديد و با سوء استفاده از نهاد مظلومي چون سازمان ملل و بر مبناي جايگاه غاصبانه در شوراي امنيت، با انكار آفتاب حقيقت، ملت مظلوم ما را به انحراف متهم كرده و از امكاني كه قاعدتاً بايد منافع و امنيت همه ملت ها را پشتيبان باشد، عاملي براي محكوميت و محروميت مردم ايران ساختند. اما اكنون كه نهاد قانوني آژانس بين المللي انرژي اتمي، به سلامت راه ملت ايران در دستيابي به انرژي هسته اي توسط فرزندان افتخار آفرينش به تمام و كمال شهادت داده است، زورگويان فريبكار در برابر افكار ملت ها و نخبگان جهان چه پاسخي خواهند داشت؟
آنان را چاره اي جز آن نيست كه يا در برابر اين حقيقت تابناك سر تسليم فرود آورده و همصدا با جهانيان حقانيت ملت ايران را فرياد كنند، دست از ادامه خيانتها بشويند و از خيانتها روي بگردانند و يا همچنان دور از شان انسان بر كوس رسوايي خود بكوبند. اما اگر چنين كنند بدانند كه با آشكار شدن حقايق و انكشاف چهره پليد و منفورشان در نزد ملت ها دامنه ياس آنها از انصراف ملت بزرگي چون ايران چندان فزوني يابد كه دامن وجودشان را بسوزاند.
ملت عزيز ايران، مردان و زنان قهرمان، پدران و مادران من، خواهران و برادران من و دختران و پسران من
به هوش و آگاه باشيد كه اين تازه از نتايج سحر است و پيروزي هاي درخشانتر در پيش است. مقاومت و پايمردي شما اگر چه به پيروزي در احقاق حقتان در داشتن فناوري هسته اي انجاميد اما شما اينك به پيروزي بزرگتري دست يافته ايد. شما در عرصه بزرگتري مديريت ناشايست و ناصالح قدرت هاي انحصارطلب جهاني را به چالش و بلكه شكست مفتضحانه كشانده ايد. اكنون دغلكاران جهاني مانده اند و حنائي كه ديگر هيچ رنگ ندارد. آنان اكنون بر سر دور راهي و انتخابي بزرگ مانده اند. مي توانند چشمان خود را باز كنند و آفتاب درخشان حقيقت ملت ها را دريابند و يا سر در برف كنند كه در اين صورت آنان را به توفان ملت ها بشارت مي دهم كه چه بد سرانجامي است.
اينجانب فرزند كوچك و خاك پاي شما ملت بزرگ و شريف و انقلابي و متدين ايران يكبار ديگر سر بر خاك شكر به درگاه ايزد متعال ساييده، زبان به سپاس و امتنان از عنايات و محبت هاي بيكرانه و هميشگي مولاي انس و جان حضرت صاحب الزمان (عج) مي گشايم و ضمن قدرداني از ايستادگي هاي راهگشا و قاطعانه مقام معظم رهبري كه راه دولت را در مديريت جسورانه گشودند، بهترين درودها و تبريكات خود را تقديم يكايك شما مي كنم و براي همه عزيزان دست اندركار اين پرونده و همه فرزندان سلحشور و آگاه و فرزانه و متخصص و كاردان افتخار آفرين اين سرزمين آرزوي توفيقات روزافزون مي كنم و براي تعالي روح بلند امام عزيز كه درس استقامت و آزادگي به ما آموخت و ارواح پاك شهيداني كه پيروزي ملت و اعتلاي مكتب و كشور را جاودانه كردند، دعا مي كنم.



.jpg)
.jpg)