قطره ای عشق و ذره ای قدرت بر جان من بریزید تا جان بگیرم. می خواهم از عشق بگویم .می خواهم از آن یگانه یار زیبا بسرایم،او که دلها را عاشق کرده است و و سرگردان و از آنها روی نهان نموده است. می خواهم از کسی بگویم که هر روز با او پیمان می بندیم و عهد می شکنیم ولی او رهایمان نمی کند.می خواهم از کسی بگویم که زیبایی اش خیره کننده است و جلوه اش آسمانی است. او که چشمانی درشت و سیاه دارد ،ابروانش کشیده ،پوستی لطیف و گندمگون ،قامتی بلند چون سرو و سر انگشتانش ظریف و زیبا که چون اشاره نماید عاشقانش را آشفته و سرگردان مینماید. سینه ای ستبر و بازوانی محکم و زیبا ،آری هر چشمی که بدان صورت و قامت زیبا باز گردد از هر بیماری در امان است. می خواهم از کسی بگویم که سرچشمه ی همه ی علوم است و سیراب کننده ی همه ی تشنه لبان علم. او که با هر ندای سلامی لبیک می گوید. او که عزیز مصر است ،او یگانه یوسفی است که جهانی زلیخای اوست.


.jpg)